تبليغاتX
شبناله ها

شبناله ها

 

برف ها شکوفه داده اند

و گل های یخ

باغچه را عروس کرده اند.

 

اینگونه به این شعر

تلقین می کنم که زمستان زیباست.

وگرنه هنوز هم درختان

(اسکلت های بلور آجین اند)*

 

*(درختان اسکلت های بلور آجین) از شعر زمستان مهدی اخوان ثالث

+ نوشته شده در  جمعه پانزدهم بهمن 1389ساعت 12:17  توسط مهرداد جهانگيري  | 

امروز شصتمین سالروز تولد شمس لنگرودی ست،استاد بزرگی که بسیار از او آموختم. امیدوارم سال های سال سالم و همچون همیشه خنده بر لب باشد و لذت خواندن شعرهای زیبایش برای دوستدارانش مستدام باشد.

 

 برای شمس لنگرودی

 

لبخند بزن

به بازی بگیر زندگی را

که سطر به سطر

سیاهی موهایت را گرفت

که شعر رو سفید شده باشد.

 

 زندگی جهنمی بیش نبود

اگر تو باغبانش نبودی*

 

*" باغبان جهنم" از مجموعه شعرهای شمس لنگرودی

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 1:58  توسط مهرداد جهانگيري  | 

پس ازمدت ها،دوباره سلام

چند ماهی بود که به دلیل پاره ای مسائل شخصی و غیر شخصی،نتوانسته بودم از طریق این صفحه در خدمت شما باشم.

حالا بعد از مدت ها،با شعری جدید در خدمتتان هستم.

امیدوارم مرا از نظرات پر مهرتان محروم نکنید.

 

دنیا

فقط برای سیاستمدارها کوچک شده.

 

از تابستان خاور میانه

تا زمستان آمریکای جنوبی

از صبح زود هنگام ژاپن

تا غروب غرب

همه را گاهی مجبورند

یک روزه سفر کنند.

حق دارند دم از دهکده جهانی بزنند.

 

برای من و تو اما

دور دنیا در هشتاد روز

هنوز

رویایی کودکانه ست.

در دنیای ما

دیگر آدم ها هم به هم نمی رسند

که من و تو

یکی این سو و یکی آن سوی البرز

تنها دلخوشیم

به چند دقیقه تلفن

و چند پیام کوتاه:

                    دوستت دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مهر 1389ساعت 9:45  توسط مهرداد جهانگيري  | 

...

 

 

سلام و تبریک سال نو به همه مخاطبین وبلاگ شبناله ها

دیر به روز شدن این وبلاگ رو بزارین به حساب گرفتاری ها

البته همیشه برای شاعران بیشتر اتفاق می افتد که خودشما بیشتر در جریان هستید...

با شعری از این روزها و برای این روزها

به خدمت شما بزرگواران رسیدم که امیدوارم لذت ببرین

برای  همه شما عزیزان روزهای سبز و شادی رو آرزو مندم

 

پله ها به سرعت برق

 تو را از من می دزدند


و تا پیدایت کنم

ایستگاه بعد سوتش را کشیده

 

لرزان لرزان باز می گردم

 و آرزو می کنم

کاش اشتباه کند این قطار سخنگو

و ایستگاه آخر 

خانه من باشد

 

 

 

                                                                                                                                                                 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 13:31  توسط مهرداد جهانگيري  | 

نمی دانم چه باید بگویم

شاید این شعر ......

 

 

زمین !   بایست

زمین!     نچرخ

نچرخ که منتظرند

در پاییز   پیراهن نارنجی تنت کنند

جارو به دستت بدهند

و محکومت کنند

تمام خاطرات بهار را

از ذهن خیابان ها پاک کنی.

 

زمین!  بایست

زمین! 

          نچرخ

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 23:16  توسط مهرداد جهانگيري  |